محمد بن على ظهيرى سمرقندى
39
سندباد نامه ( فارسى )
منتظر فرصتى مىبود و ساعات سعادت « 1 » را چشم مىداشت و مىگفت : لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً 1 . بيت مىآموزم تا به تن اندر جان است * نتوان دانست بو كه بتوان دانست اين معنى به سمع شاه انها كردند . تحيّر بر خاطر عاطر او مستولى شد و با خود گفت : آخر مرد صيقل به تثبّت و تأنّى از جواهر « 2 » آهن ظلمانى به روزى چند ، آينهاى مىكند كه جوهر مظلم او در صقالت « 3 » و صفوت به حدّى مىكشد كه عكسنماى محاسن صَوَّرَكُمْ « 4 » فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ * 2 مىگردد و محاكى لطايف هيأت بشر مىشود . چنان كه مطالعهء آيات مجد پادشاهى و تماشاى رياض صنع « 5 » الهى به واسطه « 6 » او ممكن مىشود « 7 » . اجزاى طبيعت و قريحت فرزند من از آهن صلبتر و از جوهر او « 8 » مظلمتر نيست . بدايع تعليم و صنايع اين حكيم را اثرى بايستى و مقاسات رنجهاى او را كه در اين مدت تحمّل كرده است ، تأثيرى . پس با خود اين بيت مىگفت : شعر و كلّ شديدة نزلت بحىّ * سيأتى بعد شدّتها رخاء 3 بيت زين بيش غم زمانه نتوان خوردن * چه توان كردن چو هيچ نتوان كردن شاه بدين سبب متفكّر شد و آثار تغيّر بر صفحات وجنات او ظاهر گشت . وزرا و ندما زبان استفسار بگشادند كه موجب تغيير « 9 » طبع كريم پادشاه چيست ؟ گفت : بيت آن را كه غمى بود كه بتواند گفت * غم از دل خود به گفت بتواند رفت 4 شعر و قائلة لم عرتك « 10 » الهموم * و امرك ممتثل فى الامم
--> ( 1 ) . ازمير : سعادات ( 2 ) . آتش : جوهر ( 3 ) . ازمير : « در » ندارد ( 4 ) . آتش : و صوّركم ( 5 ) . آتش : صنايع ( 6 ) . ازمير : وساطت ( 7 ) . آتش : مىگردد ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . ازمير : من صلبتر و از جواهر او ( 9 ) . آتش : تغيّر ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . ازمير : غيرّتك